مطالب ارسالی دوستان (زهرا)
خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود
خواب کودکانه ی من
خواب کودکانه ی من
و تو ماندی در خاطرم ، بی آنکه تو را ..!!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود،
قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
سرانگشتانم که میسوزد … یعنی وقت ِنوشتن از تـــوست ...بــیــــا در خـــیـــالــم
آرام بنشین … مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را بنویــــســـم..
منم قول می دم .... لااااااااااااااااااااااااییک
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:1 توسط میثم
|